تبليغاتX
˙·▪●ღ برای نسیم، همسرم ღ●▪·˙

˙·▪●ღ برای نسیم، همسرم ღ●▪·˙


 

 

         

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 15:8 توسط احسان |


 

خدایا این بشر چرا اینقدر مهربونه؟

یعنی میشه؟

خوابم یا بیدارم

چالاپ (یه سیلی بود به صورت خودم زدم)

نه انگار بیدارم راستی راستی

 

شورش رو دیگه در آوردی به خدا عزیزم. آدم هم اینقدر مهربون؟

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 2:26 توسط احسان |


 ......  

عزیزم، امروز و این عید از یاد هیچکدوم ما پاک نمیشه!

دو سال پیش مادرم همچین روزی خونتون زنگ زد و تو رو برای من خواستکاری کرد.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 23:58 توسط احسان |


 

عزیزم، بهت تبریک می گم

همه امتحانات رو با نمره خوب قبول شدی

بهت افتخار می کنم

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 0:2 توسط احسان |


 

اگه تو اینطوری هستی، خودت میدونی که من صد درجه بیشتر

امشب رو اجبارا باید دور از همدیگه باشیم

گوشیم روشنه، اگه تحملت تموم شد زنگ بزن

میدونم که تحملت تموم شده (مثه من) ولی زنگ نمیزنی

چون یه اپسیلن احتمال میدی خوابم برده باشه

از بس که مهربونی

 

فردا صبح میبینمت عزیزم

میدونی که مجبور بودم امشب نیام خونه

ممنونم که درک می کنی

فردا صبح می بینمت و می بوسمت

 

بخواب

آروووم آروووووووم آروووووووووووم

 

 

پ.ن: قربون اشکات برم

 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387 1:50 توسط احسان |


دیشب خواب دیدم نسیم مرده، از خونریزی معده

 

 

مردم، نصفه شب که وحشت­زده از خواب پریدم فقط متعجب بودم چطور دووم آوردم و تو خواب دیوونه نشدم. تا مراسم شب هفتم رو هم دیدم. فقط میتونم بگم که مردم. خیلی وحشتناک بود.

وقتی از خواب پریدم، پریدم تو بغل نسیم و فقط گریه کردم. نسیم میگه چی­شده نفسی چه خوابی دیدی؟. بهش می­گم خواب دیدم مردی.

میگه نترس عمرم به دنیاست، میگه هرکی رو تو خواب دیدی مرده، بدون عمرش به دنیاست. میگه آروم باش عزیزم و من نمیتونستم آروم باشم وفقط گریه می کردم و نسیم اونقدر بالای سرم بیدار موند تا خوابم برد.

 

صبی بهم اس.ام.اس می زنه میگه: غم آخرتون باشه آقا

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387 15:49 توسط احسان |


 

دوست دارم و امیدوارم ... آره حتما همینطوره

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 15:10 توسط احسان |


 

نمیدونم چرا، ولی خیلی دوست دارم دیوونه

خدایا ممنونم بخاطر...

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387 21:17 توسط احسان |


 

آخه دخمل خوب، کی امتحان اسمبلی رو میزاره شب امتحان میخونه؟

که بعدش امروز عصر نوبت آرایشگاه داشته باشی

که بعدش خانومه دوستاش دورش جمع شده باشند و تو رو معطل کنه

که دل تو مثه سیر و سرکه بجوشه

که هنوز نصف دیگه جزوه تو نخونده باشی

دخملم، دخملکم، اجیجم، اجیجکم، نفسم.

 

اما نفسی من درساش رو فوت آبه و فردا امتحانش خوب میشه

میدونم

برات دعا می کنم.

فردا امتحانات تموم میشه و راحت میشی

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 22:18 توسط احسان |


 

عزیزم فقط یه امتحان دیگه مونده

اونم مثه بقیه خوب میشه

پس نگران نباش

دوست دارم

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387 23:6 توسط احسان |